عبد الحسين ميرزا فرمانفرما
116
مسافرتنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )
با قوش « لاپاسان » و دو سه تيهو هم با جرّه و توار گرفتيم . قرغى حاجى سهراب خان هم يكى از مرغهاى گرمسيرى را كه در اين صفحات آن را « جيرفتى » مىگويند گرفت و فى الواقع پرش خوبى كرد و بعد از آن قوشها را سير كرده رو به مراجعت نهاديم . ولى آنچه مىگويند سنوات سابق در اينجاها درّاج فراوان داشته است بر خلاف حالا كه خيلى كم به نظرم آمد و علّتى براى كم شدن مرغها غير از خشكسالى سنهء ماضيه نداشتم . و در اين فصل از سال كه هنوز يك ماه و نيم به عيد نوروز است آنچه تيهو ديده شد همه جفت بودند . استعداد آبادانى 169 و چون از نقطهء ريگان تا كوچه گردان تمام اين هفت منزل غير از چاه و چشمه و آب و هيزم چيز ديگر نيست و بدون آبادى است جز نقطهء گزك كه دو پارچه مزرعهء خيلى مختصر دارد و آن هم فى الواقع معتنىبه و مفيد فايده نيست مغتنم شمردم كه عصرى را درصدد تعيين قابليّت و استعداد اين اراضى براى بيرون آوردن قنات و كشت و زرع برآيم . لهذا اوقات مصروف داشته و از هركس اهل خبرت و بصيرت بود تحقيقات لازمه بهعمل آمد و معلوم شد اراضى اينجا خالى از استعداد نيست و اگر جزئى خرجى متحمّل شده و براى اين نقطه قناتى آباد و خالصه يا ملكى داير شود براى عبورومرور اردو افاقهء كلّى خواهد بود ، خصوصا كه مسافت از اين نقطه تا كوچهگردان خيلى مطوّل و مفصّل است و اگر ممكن شود سيورسات يك منزل را از اينجا تدارك و حمل نمايند در سر « چاه ميردوست » كه وسط راه و شرحش خواهد آمد ميان منزلى است . بالجمله بعد از مراجعت از شكار مجددا غلام حامل نوشتجات [ 105 ] رسيد و اين دفعه هم بستهء او فقط محتوى بر نوشتجات ولايتى بود و جواب آنها را هم به منشيها تقرير كردم كه در كار نوشتن و اتمام آنها برآيند و در كوچهگردان غلام را عودت دهم . طرف عصرى را هم تفننا من تيراندازى كردم و شبانه به اهالى اردو اعلان كردم كه بعضى شتر و قاطر بنه را سحر يكى دو ساعت به طلوع مانده بهطرف كوچه گردان روانه كنند و خودم بعد از خواندن نماز و صرف كردن شام خوابيدم .